bookmark

معنی پاچنگ

پاچنگ

بر وزن آهنگ دريچۀ كوچكى را گويند در خانه و كوشك و غيره از پنجره و امثال آن كه به يك چشم از آن نگاه توان كرد و كفش و پا افزار را نيز گفته‌اند و با پاشنگ و پاهنگ مترادف است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص179)
sourceLink

- [بجيم فارسى. بوزن نارنگ] دريچۀ كوچك باشد در كوشك چنانكه بيك چشم از آن نگرند. كذا فى التحفه. مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت هزار گونه گل از شاخ چهره بنموده چو لعبتان گل اندام نازك از پاچنگ و در نسخۀ ميرزا بمعنى پاافزار چرمين آمده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص242)
sourceLink

سوراخى كوشك باشد در شباك و دريچه كه بيك چشم ازو نگاه كند ابو العاصم گفت:بيت مال فراز آرى و بكار ندارى تا ببرند از دريچۀ تو و پا چنگ
(
صحاح الفرس
, ص194)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]دريچۀ كوچكى در خانه و كوشك و جز آن از پنجهره و مانند وى كه بيك چشم از آن نگاه توان كرد.و كفش.و پاشنگ و پاهنگ.
(
فرهنگ نفیسی
, ص700)
sourceLink

(اسم مرکب) دريچۀ خرد. پاجنگ. پاژنگ. ¦¦پاىافزار. كفش. پوزار. پاهنگ.
(
لغت نامه دهخدا
, ص536)
sourceLink

دريچۀ خرد بود.بو عاصم گويد: مال فرازآرى و نگاه ندارى #تا نبرند از در و دريچه و پاچنگ
(
فرهنگ قواس
, ص124)
sourceLink

پاچنگ و پاژنگ

بفتح جيم فارسى و سكون نون و كاف فارسى،دريچه باشد،و بمعنى كفش نيز گفته‌اند،فخرى گويد: بيت هزار گونه گل از شاخ چهره بنمودند چو لعبتان گل اندام نازك از پاچنگ و سامانى گويد:پاژنگ بفتح زاى فارسى،اصلست و پاچنگ بجيم فارسى، مغير آنست،و بقول جهانگيرى پاژنگ لغتيست در پاچنگ و صحيح اول است كه پاچنگ بدل پاژنگ است.
(
فرهنگ رشیدی
, ص226)
sourceLink

پاچنك

بوزن آهنك دريچۀ كوچكى را كويند در خانه و كوشك از پنجره و امثال آنكه بيك چشم از ان نكاه توان كرد شمس فخرى اصفهانى كفته شعر هزار كونه كل از شاخ چهر بنمودند چو لعبتان كل اندام نازك از پاچنك و كفش و پاافراز را نيز كفته‌اند كه آن را پاشنك و پاهنك نيز كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص208)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.